تبليغاتX
مثل بارونی از دل وجونی ...

مثل بارونی از دل وجونی ...

تموم هستی ومستی وسنگ صبورمو قصه ی من

رفتن از یاد یار

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 13:36  توسط مینا  | 

عبرت

من خدا هستم امروز من همه مشکلات رو اداره می کنم .لطفا به خاطرداشته باش که من به کمک تو احتیاجی ندارم .اگردر زندگی وضعیتی برایت پیش آمد که قارد به اداره کردن آن نیستی برای رفع کردن آن تلاش نکن. همه چیز انجام خواهد شد ولی در زمان موردنظر من نه تو!!!!!

وقتی که مطلب را در صندوق انداختی برای خدا تا انجام دهد همواره با اظطراب دنبال نکن هر وقت وقتش بشود خودش حل می شود.

در عوض روی تمام چیزهای عالی وشگف انگیزی که الان در زندگی ات وجود دارد تمرکز کن.

ناامیدنشو،توی دنیا مردمی هستند که رانندگی برای آنها یک امتیاز محسوب میشه .شاید یک روز بد توی محل  کارت داشته باشی ، به مردی فکر کن که سالهاست بیکاراست وشغلی ندارد.

ممکن است غصه زودگذر بودن تعطیلات آخر هفته را بخوری ؟؟ به زنی فکر کن که با تنگدستی وحشتناکی  روزی 12ساعت  وهفت روز هفته را کار می کند تا فقط شکم فرزندانش را سیر کند.

وقتی که روابط تو رو به تیرگی وبدی می گذرد ودچار یاس می شوی به انسانهایی فکر کن که هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشیده اند.

وقتی ماشینت خراب می شود وتو مجبوری برای یافتن کمک مایلها پیاده بروی به معلولی فکر کن که دوست دارد یک بار فرصت راه رفتن داشته باشد ؟؟

ممکن است احساس بیهودگی کنی وفکر کنی که اصلا برای چی زندگی می کنی وبپرسی هدف من چیست؟؟ شکرگزار باش در اینجا کسانی هستند که عمرشان آنقدر کوتاه بود که فرصت کافی برای زندگی کردن نداشتند .

وقتی متوجه موهات که تازه خاکستری شده خود در آینه می شوی به بیمار سرطانی فکر کن که آرزو دارد کاش مویی داشت تا به آن رسیدگی کند؟؟

خدا با توست وتو با کی ......؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

 پس با او باش فقط؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 9:40  توسط مینا  | 

تحقیق میدانی

از بین دور وبری ها  یه مطالع میدانی درباره سرانه مطاله انجام دادم بد نیست با هم یه مروری کنیم:

مامانم روزانه 15 الی 20 دقیقه دستور آشپزی ای رو که هرروز عصر تلویزیون نشون می ده یادداشت ومطالعه می کنه.

بابام ماهانه 30 الی 40 دقیقه قبوض آب برق گاز تلفن وتلفن همراهش رو با دقت مطالعه می کنه!!

خواهر کوچیکم به صورت هفتگی 20 ای 25 دقیقه شعرای کتاب فارسیشو می خونه وحفظ می کنه!!

داداش بزرگم آخر هر ماه 1 الی 2 ساعت آخرین تغییرات بازار بورس وسهام شرکتها رو از طریق تله تکس  می خونه ودنبال می کنه!!

داداش کوچیکم هرروز 4 الی 5 ساعت پیامکهایی رو که براش ارسال می کنن می خونه و..!!

خودم هم عادت دارم معمولا از خونه تا محل کار ،روزانه 8 الی 10 دقیقه ماشین نوشته ها ودیوار نوشته ها رو می خونم!!

خب حالا باز بیاین بگین آمار سرانه مطالعه پایینه وتا وضعیت مطلوب فاصله زیادی داریم ، درصورتی که این تحقیق تنها مشتی از نمونه خروار بود ! ! ! !

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 7:21  توسط مینا  | 

مادر

مادر عزيز در برابرت كويري تشنه هستم
ودر انتظار باران محبتت غنچه اي هستم در دستان گرم تو

كه با اشكهاي پاكت سيراب مي شوم .
در درياي بي كران چشمانت پاكي وعشق را ديده ام و مي خواهم

چون كبوتري سبكبال در پهنه اين آسمان پرواز نمايم .
و اكنون از تولد مهر صداي بلبلان ترانه ساز زمين است و

اين ترانه نوايي است كه قلب هاي آدميان را به تپش وا مي دارد.
پس مادر اي مهربان ترين پيوند ، هستي ام به عشق تو زنده است

 و رأفتت و شهامتت در قلب انسانيت حك شده است.

و تو را اي ُدرج بينواي  مرواريد خِرد
چگونه بايد در اين بُرهه از زمان نمايان ساخت

كه قصه شجاعت و ايمانت از تمام شمع ها فروزان تر است

روزت را همواره ارج مي نهيم

و رايحه ايثار و محبتت را در جانمان مي ستاييم .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 10:0  توسط مینا  | 

دوست دارم مامانی

مادر سر چشمه گیتی...
غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی  سوار بر بال پرنده محبت دید.
آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟
مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...
مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک...روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.

مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...

 برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 9:39  توسط مینا  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 11:15  توسط مینا  | 

همه وقت

http://files.myopera.com/ahadpop/cartpostal/be-to-miandisham.jpg

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 11:15  توسط مینا  | 

امشب

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 11:13  توسط مینا  | 

LOVE

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 14:30  توسط مینا  | 

ناناز

 

           

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 14:13  توسط مینا  | 

خداخافظ

 

 

امشب از چشمان منتظر تو که در گذر لحظه ها اشک میریزند واز قلب پا ک تو که در نبودنت

در کنارم آرام می طپد و می طپد از وجود عاشق تو ودر لحظه های سخت عمرم

از تو ای عشق خداحافظی می کنم وبار سفرت را با دعای خیر می بندم ودر آخر هم

قلب سرمست من به تو می گوید

در انتظارت همیشه می مانم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 17:56  توسط مینا  | 

ماهی همیشه تشنه ام درزلال لطف بی کران تو

می بردمرا به هر کجا که میل اوست  موج دیدگان مهربان تو

زیربال مرغکان خنده هات زیرآفتاب داغ بوسهات

ای زلال پاک؟؟؟ جرعه ....جرعه .... جرعه ...

می کشم تورا به کام خویش  تا که پر شود تمام جان من

                       زجان تو

ای همیشه خوب؟؟؟ ای همیشه اشنا

هرطرف که می کنم نگاه تا همه کرانه های دور

عطر و خنده وترانه می کند شنا

در میان بازوان تو؟؟؟    ماهی همیشه تشنه ام

ای زلال تابناک ؟؟؟یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی

ماهی تو    

                        جان سپرده

                                                 به خاک؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 17:49  توسط مینا  | 

میروم شاید فراموشم کنی

با فراموشی هم آغوشم کنی

میروم از رفتن من شادباش

از عذاب دیدنم آزادباش

گرچه توتنها تراز من میشوی

ارزودارم شبی عاشق شوی

ارزودارم بفهمی دردرا

حاصل برخوردهای سردرا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 8:0  توسط مینا  | 

من ميرم واسه هميشه

خستـــم از روزاي ابــري خيلي سنگينه نـگاهت
دوست ندارم تو تابستون بشينــم باز ســر راهت
نميـــخوام بـــازم خيـالت قبـلـه آرزوهــــام شــــه
تـــو بمــون و عاشقـــاي روي پُـــر غـرور و ماهت


آره مــن اونم که گفتــم واسـه چشم تـو ديوونم
آره مـن قـول داده بــودم تـا تهش بــاهات بمونـم
ولي پس دادي نگــــامو زيــر رگبــــــار غـــرورت
من فقط يکــم شکستم خوب نگام کني همونم



چـمــدون رويـــاهـــامـو ديگه برداشتم و بستم
ديگــه عين اون قديمــا چشــــاتو نميپرستــــم
رخ تــو عين يه بـــــازي منــو مـات قصه هـا کرد
حالا بي اسمـم و تنها پُــرپــاييز و شکستــــم


اينــي که حــــالا ميبـينـي ديگه مجنون چشات نيست
ديگه وقتي نيمه شب شه نگـران لـحظه هــات نيست
مـــن بــرام فــرقـي نــداره کـــه تو بــاشي يـا نباشي
خيلـي وقته ديگه نيستي تو دلم جـــايي برات نيست


از تو هيچ چيزي نـمونــده نـه نگـــاهي و نـه يــــادي
مـــن سپردمـت به دريــــا عـيــن يـــه مـوج زيـــــادي
تازه فهميدم با اين عشق زندگيـــم چقـد تلـف شـد
تــو بـــه جــاي التماســم يـــه گُلـــم بهـــم نــدادي


من ميرم واسه هميشه

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 8:19  توسط مینا  | 

امشب میان اشکم تصویری از تو دیدم      دراین سکوت وحشت نام تورا شنیدم

امشب که دل گرفته دراین شب سیاهم       امید بر تو دارم باشد همین گناهم

امشب که اشک حسرت جاری شدازنگاهم  باری نظررواکن براین شبانه آهم

امشب که باردیگریادت به باددادم            چون شعله ای خموش وخاکستری به بادم

امشب به یاد رویت تلخی به خواب رفتم    بادیدن خیالت مینای غم شکستم

امشب میان اشکم آسوده جان سپردم         ازاین جهان خاکی باری زغم نبردم

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 8:8  توسط مینا  | 

سرنوشت

اومدی توی سرنوشتم بی بهونه پاگذاشتی

اما تا قایقی اومد از منو دلم گذشتی

رفتی با قایق عشقت توی روشنی فردا

من ودل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا

دیگه در خاک وجودم نه گلی هست نه درختی

لخظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی

دل تنها وغریبم داره این گوشه میمیره

ولی حتی وقت مردن باز سراغت رو میگیره

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 0:9  توسط مینا  | 

فریب

عشق تو آسمونه پراز نوروقشنگی

دل ساده که نفهمید تو قشنگ اما دو رنگی تو که احساس نداری

چرا با من عهد بستی

به خدا که بی وفایی

آخه تو پیمون شکستی

تو همونی که توی قلبم قددنیا خونه داره

تو تک باغ دل من گل خوشبختی می کاره

تو همون خوبی که اسمت

به لبم خنده می آره

اگه باشی تا همیشه

دیگه این دل غم نداره من که بازدارم هنوزم توی خاطرات می سوزم یادظلم های گذشته سیاه کرده شب وروزم دوست دارم یادت تو سینه واسه همیشه بمونه

تو شکست سخت عشقت دلم عبرتی بگیره تا بفهمی توی دنیا خیلی از عشقها فریبه

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 0:8  توسط مینا  | 

عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعرو از عطربهار

عشق یعنی یک تمنا یک نیاززمزمه از عاشقی با سوزوساز

عشق یعنی چشم خیس اوزیرباران دست تو در دست او

عشق یعنی مهتابی از یک نگاه غرق در گل بوسه تا وقت پگاه

عشق یعنی عطر خجالت ...شورعشق گرمی دست تو در آغوش عشق

عشق یعنی بی تو هرگز پس بمان تا سحر از عاشقی با او بخوان

عشق یعنی هر چه داری نیم کن از برایش قلب خود تقدیم کن  

h       

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 10:11  توسط مینا  | 

تنهایی

وقتی تنهاییم دنبال یه دوست می گردیم.

وقتی به دست می آوریمش قدرش رو نمی دونیم

وقتی از دست می دهیمش دنبال خاطراتش می گردیم

و باز تنهایی

تقدیم به فرشته عزیزمm

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 12:23  توسط مینا  | 

سلام...

مي‌تونم تو لحظه‌هاي بي‌كسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم
 
مي‌تونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم
 
مي‌تونم از آسمون قصه‌ها، واسه تو صد تا ستاره بچينم
 
مي‌تونم حتي اگه دلت نخواد، واسه تو روزي  هزار بار بميرم
 
مي‌تونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگي‌مو آبي كنم
 
مي‌تونم رو شونه‌هاي مردونت، دردامو با هق‌هقم خالي كنم
 
مي‌تونم با تو به هر جا برسم، توي خواب اسمتو فرياد بزنم
 
مي‌تونم قصه‌ي ديوونگيمو، توي كوچه‌هاي شهر داد بزنم
 
مي‌تونم تا به هميشه پا به پات، توي هر قصه كنارت بمونم
 
مي‌تونم زير پر ستاره‌ها، واست از ليلي ومجنون بخونم
 
مي‌تونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقايق ببره
 
مي‌تونه قشنگي برق چشات، منو از ياد حقايق ببره
 
مي‌تونه دستاي تو رو شونه‌هام، خبر از يك شب يلدا رو بده
 
مي‌تونه بوسه‌ي تو رو گونه‌هام، واسه من نويد فردا روبده
 
مي‌تونه صداي گرم خنده‌هات، همه قصه‌هامو رؤيايي كنه

مي‌تونه گرماي مهربونيهات، همه زندگيمو مهتابي كنه

مي‌تونه وجود سرد و خستمو، شوق ديدار تو مبتلا كنه

مي‌تونه حس غريب بودنت، درداي زندگيمو دوا كنه

مي‌توني توخستگي‌هاي تنت، به من و شونه‌ي من تكيه كني

مي‌توني با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو ديوونه كني

مي‌تونن رازقي‌ياي باغچه‌مون، تا هميشه بوي دستاتو بدن

مي‌تونن حتي اگه خودت نگي، واسه من از عشق تو خبربدن

مي‌تونن همه تو اين شهر بزرگ، منو ديوونه‌ي عشقت بدونن

بذاراز اينجا به بعد مردم ما، منو مجنون تو شعرا

بخونن.................دوست دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 23:19  توسط مینا  |